روش شناسی فهم متون دینی
41 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : معرفت ) بهار 1377 - شماره 24 )(12 صفحه - از 8 تا 19)
تعداد شرکت کننده : 0

اشاره

مسأله فهم متون دینی و شیوه ها و معیارهای آن از جمله مسائلی است که توجه بسیاری از متفکران را در عصر حاضر به خود مشغول داشته است. برخی بر این باورند که فهم این متون بیرون از توان بشر است، برخی نیز با ردّ این نظر، بر آنند که با توجه به فلسفه نزول این متون ـ یعنی، هدایت بشر ـ محال است که آن ها را از حوزه فهم انسان خارج بدانیم. فهم متون دینی چه شروطی دارد؟ روش ها و معیارهای فهم آن کدام است؟ و... در این میزگرد، در حضور سروران ارجمند، جناب استاد آیه الله محمدتقی مصباح، دکتر مهدی گلشنی و حجه الاسلام محمود رجبی، به بحث نشسته ایم که حاصل این گفتوگو به محضر اهل معرفت تقدیم می گردد:

معرفت: کتاب های آسمانی برای فهم و تغییر رفتار انسان نازل شده اند و قرآن کریم نیز از این قاعده مستثنا نیست، این مطلب روشن است که فهم قرآن، روش ها و شرایط خاص خود را دارد عمده ترین روش های شناخت قرآن کریم کدام اند؟

استاد مصباح: قرآن کریم در موارد بسیاری، تصریح دارد که «بیانٌ للنّاسِ»(آل عمران: 138)، «تبیاناً لکلِّ شیء»(نحل: 89)، «بلسان عربی مبین»(شعراء: 195) و «یَسّرناهُ بلسانکَ»(مریم: 97) است. این تصریحات، همه مؤیّد این است که قرآن برای مردم قابل درک و فهم است. هدف از نزول آن نیز همین بوده که بهوسیله قرآن هدایت شوند و راه سعادت ابدی خود را بیابند.

برای فهم قرآن، چند راه وجود دارد که استفاده از آن ها به ما کمک می کند تا با روش صحیح از این کتاب استفاده کنیم و آن را درست بفهمیم:

اول: وقتی قرار است از راه لفظ، مفاهمه حاصل شود، بین گوینده و شنونده نقاط مشترکی وجود دارد که لفظ بر اساس همان ها به کار برده می شود. با توجه به این نقاط مشترک، شنونده همان معنایی را از لفظ می فهمد که مورد نظر گوینده است و همین موضوع فهم مشترک را ایجاب می کند. به عنوان مثال، فهماندن مطلبی به زبان انگلیسی به کسی که از این زبان اطلاعی ندارد، کاری لغو است. بنابراین، اگر گوینده می خواهد مطلبی را به مخاطب خود بفهماند، به ناچار، باید بر اساس قراردادهایی که بین این دو مشترک است سخن بگوید تا گفت و گو نتیجه بخش باشد. براین اساس، وقتی قرآن می خواهد با مخاطبان خود سخن بگوید، باید با زبانی صحبت کند که مخاطبانش منظور او را درک

کنند و فهم مشترکی از الفاظ آن وجود داشته باشد.

دوم: از یک سو، همه مردم دنیا با یک زبان سخن نمی گویند و از سوی دیگر، قرآن برای هدایت همه انسان ها نازل شده است، نه فقط برای قومی خاص یا زمانی مخصوص. با توجه به این نکته این سؤال مطرح می شود که مخاطبان قرآن، که دارای زبان های متفاوتی هستند، چگونه باید از آن استفاده کنند؟ چگونه قرآن می تواند با تعبیر خاص خود، معنای مورد نظر را به مخاطبان متفاوت بفهماند؟ این ممکن نیست، مگر این که همه با زبان قرآن آشنا باشند که البته چنین چیزی در گذشته نبوده، برای آینده نیز چنین چیزی پیش بینی نمی شود که روزی بیاید همه مردم زبان عربی را به خوبی بدانند. حال سؤال این است که آیا قرآن باید با زبان خاصی با مردم سخن بگوید که هیچ کس آن را نمی فهمد؟ طبیعی است که خیر؛ زیرا این نقض غرض خداوند است. آیا یکی از این زبان ها را انتخاب کند؟ البته چاره ای جز این نیست؛ زیرا وقتی زبان ها متفاوت شد، ناچار باید با یکی از آن ها منظور خود را بفهماند. کدام یک از این زبان ها اولویت دارد؟ این روشن است که پیامبر9 باید به زبان مخاطبان خود، با آن ها سخن بگوید، سپس معنای مورد نظر خداوند به زبان های دیگر ترجمه و تفسیر شود تا دیگران نیز آن را دریابند وگرنه معنا ندارد پیامبری در میان قومی مبعوث شود و به زبان دیگری سخن بگوید؛ این کار غیر عاقلانه است.

قرآن با اشاره به همین مطلب، می فرماید: «و ما اَرسلنا مِن رسول الاّ بِلسانِ قومِه»(ابراهیم: 4)؛ ما هیچ پیامبری را جز به زبان قوم خودش نفرستادیم. دلیل این مطلب هم واضح است: تا غرض از هدایت و اتمام حجت حاصل شود. بنابراین، قرآن به ناچار، با یک زبان سخن گفته، ولی دیگران باید براساس فهم آن زبان، منظور قرآن را درک کنند.

سوم: حتی اهل یک زبان هم همیشه یک معنای خاص از الفاظ نمی فهمند. به عبارت دیگر، زبان همواره در حال تحوّل است؛ مانند سایر پدیده های اجتماعی که در این جهان وجود دارد و تحت شرایط خاصی، تغییراتی در آن ها پدید می آید. به عنوان نمونه، زبان فارسی از اصل خود ـ که زبان پهلوی بوده ـ تا زبان امروزی چه قدر تحوّل پیدا کرده تا به صورت امروزی در آمده است! اصطلاحات و الفاظ آن چه قدر با گذشته تفاوت پیدا کرده است! زبان عربی امروزی نیز قطعاً با زبان عربی زمان پیامبر9 تفاوت کرده است. بنابراین، این مطلب، نامعقول نیست که الفاظ آن معانی مباینی با اصل خود پیدا کرده باشد.

با این وصف، ما برای فهم قرآن باید چه کنیم؟

اولاً، باید بر اصول محاوره عرفی زبان عربی تکیه کنیم.

ثانیاً، باید اصول زبان عربی را بیاموزیم؛ زیرا قرآن به زبان عربی نازل شده است.

ثالثاً، باید با زبان عربی، طبق استعمال زمان نزولش آشنا شویم و الفاظ را بر معانی زمان نزول قرآن حمل کنیم. اگر غیر از این کنیم و الفاظ را بر معانی غیر متعارف زمان نزول آن حمل نماییم، چنین کاری عقلایی نیست.

اما برای این که بفهمیم معنای هر لغتی در عصر نزول قرآن چگونه بوده، باید ببینیم با قراینی که درکلام قرآن یا تاریخ وجود داشته، از لغت، حدیث و سایر اقوال، سازگار است یا نه.

نکات دیگری نیز در این زمینه وجود دارد؛ مثلاً، وقتی ما به شیوه ها و سبک های هر سخنی آشنا شویم ـ به عنوان مثال، با مجاز، کنایه و استعاره آشنایی داشته باشیم ـ از قراین می توانیم به مفهوم مورد نظر گوینده پی ببریم. این قراین ممکن است لفظی باشد و در خود عبارت یا در سایر کلمات گوینده وجود داشته باشد و با توجه به این که گوینده سخن حکیم است و تناقض نمی گوید، می توان ابهام کلام او را برطرف کرد و منظور او را فهمید. بنابراین، فرموده اند: «القرآنُ یُفسّرُ بعضه بعضاً.» گاهی هم ممکن است این قراین لبّی یا مقامی باشد که یا از کشف موقعیت خاص معلوم شوند و یا از حقایق مورد قبول گوینده . این قراین بر خلاف قراین لفظی، عقلی اند؛ یعنی، اگر ظاهر هر لفظی خلاف برهان عقلی باشد و بتوان دلیلی عقلی بر خلاف آن اقامه کرد، با توجه به این که گوینده سخن (قرآن) اعقل عقلا بوده، معلوم می شود که منظور او معنای مجازی یا کنایی سخن بوده، نه معنای ظاهری و یا غیر کنایی آن. در محاورات عرفی نیز چنین استعمال هایی وجود دارد: اگر کسی لفظی خلاف عقل بگوید با توجه به اینکه متکلم عاقل چنین معنایی را اراده نمی کند می توان فهیمد قطعاً معنای مورد نظر او مجازی یا کنایی بوده است. بنابراین، برای فهم منظور خداوند، علاوه بر در نظر گرفتن قراین لفظی به قراین عقلی نیز باید توجه نمود.

دکتر گلشنی: درباره این سؤال اول، باید دو نکته را عرض کنیم:

اول این که در این باره که متن واحدی (بین الدفّتین) به نام قرآن وجود دارد، هیچ اختلاف نظری نیست و این متن با چنین خصوصیتی در میان تمام کتب متداول ادیان آسمانی منحصر به فرد است.

دوم این که قرآن صریحاً خود را «بلسان عربی مبین» (شعراء: 195)، کتاب نور و هدایت معرفی کرده است. بنابراین، آن نمی تواند چیزی مبهم و اختلاف انگیز باشد، و پیام های مهمّی که در بردارد باید برای مخاطبانش روشن باشد. علاوه بر این، قرآن برای راسخان در علم نیز پیام هایی دارد. اگر آن نتواند این پیام ها را به اهلش برساند نقض غرض رسالت پیامبر9 می شود. پس به هر صورت، قابل فهم است.

حال این سؤال پیش می آید که وسیله فهم قرآن چیست؟ وحی یک روی داد خاص است، غیر از سایر روی دادها، و برای هر کس قابل تجربه نیست تا بتوان آن را مورد آزمایش قرار داد. اگر ما وحی را پذیرفتیم و وجودش برایمان اثبات شد، به طور طبیعی، باید آن را نیز بفهمیم. راه فهم قرآن همان گونه که گذشتگان نیز چنین می فهمیدند، رجوع به قرآن یا سنّت قطعی الصدور است که شأن نزول آیات را تبیین کرده است. بخش دیگری از قرآن نیز با عقل قابل تبیین و توضیح است. اما به طور کلی، آیات قرآن دو دسته است: بخشی از آن محکمات است که برای ما قابل فهم می باشد و بخش دیگر متشابهات است که غیر از راسخان در علم آن را در نمی یابند.

با توجه به این نکات، هیچ ابهامی برای فهم آیات قرآن وجود ندارد و برای فهم آن

باید مانند گذشتگان به خود قرآن و سنّت رجوع کرد، و زبان قرآن را مطابق عرف و تفسیر زمان نزول آن دریافت.

حجه الاسلام رجبی: روش فهم قرآن یکی بیش نیست، و آن، همان روش فهم مورد تأیید و عمل عقلا در فهم گفتار و نوشتار دیگران است، که در علم اصول به آن اصول محاوره عقلایی یا اصول عقلایی محاوره گویند؛ یعنی قواعد و اصولی که عقلا در گفتگوی با یکدیگر و فهم سخن طرف مقابل به کار می گیرند. ولی، این روش دارای اجزا یا مراحلی است که باید آن اجزا و مراحل به طور دقیق ترسیم شود. نااگاهی، غفلت و تصویر نادرست از این مراحل و اجزا، موجب درکی نادرست از مقصود خداوند می شود.

به عبارت دیگر، همان گونه که در علوم تجربی واژه روش دو کاربرد متفاوت دارد: گاهی مقصود روش تجربی به طور کلی است و گاه، مقصود روش گردآوری اطلاعات است، در روش فهم قرآن یا روش تفسیر هم، گاه مقصود از روش، روش فهم قرآن به طورکلی، که مشتمل بر همه مراحل و اجزا است، و گاه، مقصود روش های گردآوری موادخام و اطلاعات لازم برای فهم مقصود خداوند است. به نظر می رسد این معنای دوم باید مورد بررسی قرار گیرد. براین اساس، اجمالاً می توان از شش فاعده یا روش سخن به میان آورد:

روش اول، آگاهی و به کارگیری قراردادهای زبانی یا ادبیات زبان عربی است. زیرا در فهم هر سخن یا نوشتاری، که طبعاً به زبان حاصی می باشد، باید از قراردادهای زبانی آن زبان خاص آگاه بود. در فهم قرآن نیز، که به زبان عربی است، باید از قواعد و قراردادهای لغوی، صرفی، نحوی و بیانی این زبان آگاه بود و در فهم قرآن آن ها را به کار گرفت. البته، قراردادهای زمان نزول قرآن معیار است، نه قراردادهایی که پس از زمان نزول پدید آمده اند.

روش دوم، در نظر گرفتن قرائن پیوسته و ناپیوسته لفظی و عقلی است، که خود دامنه وسیعی دارد و محورهای متعدد و متنوعی را در بر می گیرد. این قرائن کدام اند؟ هر یک در کجا کارآیی دارند؟ شرائط آنها چیست؟ قرائن لفظی، اصول بدیهی یا نزدیک به بدیهی عقلی، دستاوردهای قطعی تجربی و تاریخی روایات و... ازجمله قرائن بشمار می آیند. در قرائن تاریخی، فضای نزول، شأن نزول، سبب نزول مطرح است. علاوه برآن ها، ویژگی های قرآن و خداوند که گوینده و صاحب سخن است و نظائر آن ها، در این روش باید مد نظر گیرد. برخی از این موارد، مانند سبب نزول و روایات تفسیری، در کتب تفسیری و علوم قرآنی مورد بررسی قرار گرفته است. برخی نیز، مانند سیاق یا ویژگی های گوینده و ویژگی های سخن، کار چندانی روی آن نشده و نیازمند تحقیق بیشتری است.

روش سوم، مراحعه به روایات است. روایات پیامبر9 و ائمه معصومین: دارای نقش های متفاوتی در تقسیر می باشند. یکی از آن ها، نقش قرینه بودن است. ولی، نقش های دیگر هم باید مورد توجه مفسر باشد. به عنوان مثال، روایات می توانند شیوه صحیح تفسیر را به ما نشان دهند، یا معانی بطنی قرآن را در اختیار ما قرار دهند، یا توضیح و تفصیل بیشتری راجع به موضوع ارائه کنند و یا مصادیق و موارد آیات را مشخص کنند و یا مطالب موجز و مجمل را شفاف و آشکار سازند.

روش چهارم، معیار قراردادن امور یقینی و به اصطلاح اصولی، بر علم یا علمی تکیه کردن است. مفسر باید در شناخت قرائن، در فهم و به کارگیری قراردادها در سند و محتوای روایات تفسیری بر مدار امور یقینی حرکت کند و آنچه که قطعی است و یا از دیدگاه دین و قرآن به منزله امر قطعی و یقینی است، معیار و مبنا قرار دهد و به امور ظنی ای که از نطر عقلا و دین بی اعتبار است در فهم قرآن تکیه نکند.

چنان که در بیان مقصود از آیات باید توجه شود که کدام نکته به صورت قطعی از آیات استفاده می شود؟ کدام نکته در حد ظهور فهمیده می شود؟ و کدام نکته صرفاً یک معنای احتمالی است. این سه نوع استفاده را به هم نیامیزد. این نکته می تواند روش دیگری به شمار آید. روش بودن آن، به این لحاظ است که مفسر در موارد بسیار از کنار هم چیدن آیات و تفسیر قرآن به قرآن، مطالب جدیدی را از آیات استخراج می کند و در این استخراج، توجه به دلالت های قطعی و ظاهری و احتمالی نقش مهمی دارد.

روش دیگر، درنظر گرفتن انواع دلالت هاست. در علم منطق و اصول، انواع مختلفی از دلالت ها، مانند دلالت مطابقی، تضمنی، التزامی و مفهومی و در علوم قرآن نیز، دلالت اقتضا و ایما و تنبیه و اشاره مطرح می باشد. کسی که در صدد فهم سخن خداوند است، باید به انواع مختلف دلالت ها توجه کند. زیرا، در نظرگرفتن آن ها دو نتیجه در فهم قرآن و تفسیر در احتیار او قرار می دهد: اول، استفاده فراوان تر و استحراج نکات بیشتر از آیات شریف قرآن است. دوم، تصحیح و تهذیب فهم از قرآن است. ممکن است مفسر باتو جه به اقسام دلالت ها و سنجیدن آن ها بایکدیگر به این نتیجه برسد که فهم نخستین او از ظاهر عبارات قرآن نادرست و یا غیر دقیق بوده است و در نتیجه، فهم دقیق تر و منقّح تری از آیات به دست آورد. مثلاً، وقتی دلالت اقتضا را، که تقریباً بلکه احقیقاً مترادف با شرایط صدق در تحلیل های علمی امروزین است، مد نظر قرار دهیم و فهمی را که مفسراز ظاهر یک آیه دارد، با شرایط صدق ادبی، عقلی و یا شرعی آن بسنجیم، ممکن است به این نتیجه برسیم که مفاد ظاهری آیه مقیّد به قیدی است که اتفاقاً مورد نظر گوینده نیز هست و خداوند آن قید را مد نظر داشته است. بنابراین، آیه را با اطلاق و شمول و گستردگی ظاهری اش نمی توان معنی کرد. البته، این مباحث فنی است و باید با مراجعه

آدرس اینترنتی